نه اینکه بعد از مدت ها بخوام اینجا رو از خاک گرفتگی در بیارم هااااا....
نه.
اما حال و هوای اینجا رو دوست دارم. چون ناشناخته تر می نویسم.
فعلا هم که در سایت رسمی خودم مشغول نوشتنم به آدرس:
همه چی اینجا پیدا میشه... (به سبک این وبلاگ های تبلیغاتی!!) اعم از روزمه کاری و شخصی خودم تا برنامه های قابل دانلود برای آموزش ریاضی و ۳ تا وبلاگ اصلی ام (که غیر از این وبلاگ بودند)
اومدی یا نه؟
...
آدم گاهی در زندگی اش مجبور میشه قطعیت ریاضیات رو کنار بذاره و به تقریب و مسامحه (بخون ماستمالی) رو بیاره...!!!
مثلا من موقع تمیز کردن وسایل شخصی ام خیلی دقت دارم که آن وسیله تا حد نهایت خودش تمیز بشه. اما دو سه روز پیش که داشتم گاز رو تمیز می کردم فهمیدم که وقتی غذا روی گاز سر بره دیگر نمیشه گاز رو مثل روز اولش تمیز کرد.....!
(وقتی خانمم بهم گفت: میشه گاز رو با یه دستمال تمیز کنی؟ زیر لب گفتم: عجب حرفی!! با دستمال فقط میشه جامد رو تمیز کرد. حتی مایع رو هم نمیشه، چه برسه به گاز!!!)
فرض کنید یک تکه شی نسبتا سبک در یک پارچ آب رها می کنید. بر اثر نیروی وزنش و سرعت اولیه ای که از سقوط گرفته می تواند مقداری در آب فرو برود. سپس بر اثر اصطکاک بین مولکول های آب و آن شی بالاخره یه جایی می ایسته و آروم آروم و تلو تلو خوران داخل پارچ معلق می زنه و راهی سطح آب میشه-بر اثر نیروی ارشمیدسی.
حالا فرض کنید وقتی رسید به سطح آب، شما یک عدد پارچه را آروم به اون نزدیک می کنید تا بر اثر چسبندگی ایجاد شده بین پارچه و آن شی -چسبندگی ناشی از آب- شی مزبور به پارچه چسبیده و از آب جدا شود....
سوال: آیا در تعریف «تمیز کردن آب با کمک پارچه» به اینصورت، اشکالات عمده ای وجود دارد؟ آیا مشابها میشه «تمیز کردن گاز» را هم تعریف کرد؟
جالب اینجاست که ۲ روز بعد تو یه درمانگاه یه وسیله دیدم به نام Air Purifier که کار تصفیه و تمیز کردن هوا رو انجام می داد...........................!!!!!!!!!
...
ای بلاگفا...............
ای خائن به ریاضی مملکت.....!
تو اگه بلاگفایی، پس چرا نمی ذاری ما بلاگری ِ خودمون رو بکنیم و ارور میدی؟
تازه! چرا از همون اول ارور نمی دی و می ذاری آخرین جمله تایپ شه بعد ارور میدی و صفحه رو می بندی؟ دلت می خواد بیام هکت کنم؟؟ آره؟؟
خیانت در ریاضیات و گسترش ریاضیات امروز از خیانت در علم بدتره!!!!! از خیانت در مملکت بدتره!!!
اگه هم بلاگفا نیستی که پس چرا بساطت رو جمع نمی کنی تا ما لااقل حسابمون رو با تو بدونیم؟
من این درد رو با کی بگم؟ دلم از غصه ترکیـــــــــــــــــــد....! ![]()
سینه مارمالاد درد است ای دریغا مرهمی..................
(بشین بچه ایراد نگیر... شعر رو هم درست خوندم)

شما چرا اینجایین؟ ![]()
توی
جشن تولد برگزار شده با مسابقه ریاضی و هدایای ریاضی! ![]()
سریع برید اونجا...! ![]()
من که رفتم، شما نمی یایید؟! ![]()

اگه بپرسید که: چرا اینها رو می نویسی؟ .....................من هم میگم: دوست دارم! دلم می خواد! ![]()
...
یادمه هیچ وقت بچه شیطون و اذیت کنی نبودم اما از اونجایی که به حس کنجکاوی من خیلی میدان داده میشد معمولاً دسته گلهای درست و حسابی هم به آب می دادم.
پدرم با اینکه وضعیت مالی خانواده ما زمان بچگی من، متوسط رو به پایین بود اما هیچ وقت به یاد نمی آرم که سر کنجکاوی من در مورد یه مساله که معمولاً خرابکاری هم به بار می آورد دعوام کرده باشه یا .... همیشه می گفت: من حاضرم تو این چیزها خرج کنم. بشرطی که تو چیز یاد بگیری...! (شاید این جمله رو بیش از ۵۰ بار از ایشون شنیدم و خوب.... شما جای من بودید چیکار می کردید؟)
خرابکاری ها اول با یه مورد کوچک شروع شد. دیده بودم که راننده ها برف پاک کن ماشین رو بالا می آرند و شیشه رو تمیز می کنند. ما هم یه بار به ماشین یکی از فامیلها گیر دادیم و آن چنان برف پاک کن رو از جاش درآوردیم که به هیچ وجه قابل برگشت نبود...
البته با خرج پدر عزیز مساله رفع و رجوع شد...
حرکت بعدی هم سر درآوردن از دکمه های تلویزیون ۱۲ اینچ سیاه و سفیدی بود که اون موقع تو خونه ها نعمتی بود برای خودش...! دکمه روشن-خاموش کردن این تلویزیون هم جوری از بین رفت که تعمیرکار هم نتونست ازش سر دربیاره و یادمه تلویزیون رو یه سره کرد. یعنی برق رو مستقیم آورد تو مدار و ما تلویزون رو با کشیدن سیمش از پریز خاموش یا روشن میکردیم.
اقدام مهم دیگه ای یادم نیست. بجر یه مورد جدی که خفن ترین حرکتم تو زندگی بود و اون هم سردرآوردن از کار قسمت جایخی یخچال بود که به خالی شدن گاز فرئون یخچال و نهایتاً از بین رفتن کمپرسور و موتور یخچال منجر شد و برای یخچال ۶۰ -۷۰ هزار تومانی اون موقع، ۳۰ هزار تومان خرج کردیم... (البته منهای از بین رفتن مواد غذایی موجود در بخش فریزرش!!!)
(یادمه یه بار به خاله ام گفتم: چرا همه میگن میلاد پسر ...-یه؟
خاله ام هم اومد مثلا طرفداری من رو کنه گفت: نه بیخود میگن. کی میگه؟ میلاد خیلی هم پسر خوبیه...!
و یک ساعت از این حرفش نگذشته بود که آنچنان خرابکاری در خانه مادربزرگم به بار آوردم که خاله ام یکدفعه برگشت گفت: د.. همین کارها رو میکنی که میگن میلاد.....!!!
![]()
یادمه یه بار داشتم با مادرم سر یه مساله هندسه که پاسکال اثبات کرده بود بحث می کردم. مادرم جذب زیبایی اثباتش شده بودند. اما آخر بحث به عنوان نتیجه گیری برگشتند گفتند: ببین! این پاسکال چون همش سرش به کار خودش بوده این فکرها به ذهنش میرسیده ها... تو هم اگه می خوای... باید یه کم از این برنامه هات کم کنی!!!! (فکر کنم خیلی بنده خدا رو عاصی کرده بودم اون موقع!)
...
الان هم گاه گداری بدم نمی یاد به یاد اون موقع، کارهایی بکنم. اما نمی دونم چرا اون موقع کنجکاوی بوده و الان شیطنت؟؟؟ یه بار تو مدرسه بچه ها رفتند چیپس موسیر خریدند که بعد از کلاس کانون ریاضی همه با هم بخوریم. (من هم عجیب پایه چیپس موسیری هستم
) من ازشون گرفتم و گفتم می گذارم رو میزم بعد کلاس می خوریم و در حین کلاس که بچه ها مساله حل میکردند چیپس رو باز کردم و جلوی دهن آب افتاده ی بچه ها همشو خوردم!
هرچی هم گفتند: آقا پس ما چی؟ گفتم: دهه! مساله ات رو حل کن پسر...! ![]()
یا یه بار دیگه بعد از کلاس کانون ریاضی خواستیم با بچه ها تو کلاس نوشابه خانواده بخوریم. از IQ بالای بچه ها، نوشابه رو بدون لیوان یه بار مصرف خریده بودند!!! قرار شد بدون اینکه کسی دهنش به لبه شیشه بخوره، از نوشابه بخوریم. یکی از بچه ها داشت می خورد که یهو دوستش زد زیر نوشابه و در رفت. نوشابه هم یه کمش ریخت رو لباس طرف و رو زمین! من هم تا این صحنه رو دیدم نوشابه رو از دستش گرفتم و دنبال اون یکی کردم... تو راهرو گیرش آوردم و یه نوشابه خانواده رو پاشیدم طرفش! اون هم زرنگی کرد و کشید کنار و ... چشمتون روز بد نبینه!
........... از دیوار راهرو و درب کلاسها داشت نوشابه می چکید. زمین راهرو هم نوچ شده بود و یه تابلو هم تو راهرو بود که نوشابه از قابش نفوذ کرد تو و تابلوی کاغذی هم چروک شد!!!!........... فوری بچه ها رو صدا زدیم و با خنده و سر و صدا رفتیم تی آوردیم و زمین رو تمیز کردیم و با دستمال نوشابه ها رو تا جایی که می شد از رو دیوار پاک کردیم و بی سر و صدا رفتیم پی کارمون!
فرداش که معلم راهنمای بچه ها رو دیدم صدام زد و کشیدم کنار و زیرگوشم گفت: فلانی! تو هم برای بچه ها بدآموزی داری ها...... ![]()
........
این شیطنت ها برام خیلی مهمه. نمی گذاره زندگیم حالت یکنواخت بگیره و احساس خوبی بهم میده
... اما نمی دونم احساس اطرافیانم هم مثل من هست یا نه......؟

روز چهارشنبه ۳/۱۲/۸۴ سوار تاکسی شده بودم و داشتم از مدرسه به سمت خانه می رفتم که رادیوی تاکسی اعلام کرد:
فردا پنجشنبه ، همایش بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی از سوی فرهنگسرای علوم برگزار خواهد شد...
هرچی دقت کردیم ببینیم اطلاعات بیشتری می ده یا نه، دیدیم انگار نه انگار... خبری نیست که نیست!
خلاصه ، برنامه پنجشنبه - که شامل برگزاری کلاس های کانون ریاضیات هم می شد - را ریختیم به هم و یه جوری تنظیم کردیم که راس ساعت ۳ فرهنگسرای قانون در شهرک غرب باشیم. (اول خیابان ایران زمین شمالی)
به سالن برنامه که وارد شدیم دوربین را تنظیم کردیم و دفترچه یادداشت معروف را هم آماده تا چیزی از کف نرود! از قرار معلوم برنامه از سوی انجمن منجمان آماتور ایران برگزار می شد. (مهندس عتیقی مسئول این انجمن هستند)
برنامه ساعت ۳:۱۵ با قرائت قرآن شروع شد. ابتدا مجری برنامه حوادث سامرا را تسلیت گفت و بعد آقای دکتر علی عجب شیری زاده را معرفی کرد که برای سخنرانی بیایند (حدود ۲۵ دقیقه الی نیم ساعت داشت سوابق علمی و شرکت در کنفرانس ها و مدارک و ... دکتر را می خواند!!!)
از هرچی سمینار که بگذریم ، از سخنرانی دکتر عجب شیری زاده نمی شه گذشت. واقعا جذاب سخنرانی کردند و با اینکه من شخصاً اطلاعات پراکنده و مبهمی راجع به اخترفیزیک و نجوم داشته و علاقه کمی به این شاخه دارم، مجذوب سخنان و اسلایدها و توضیحات ایشان شدم.
--
یک CD افلاک نما هم برای کانون فیزیک مدرسه ابتیاع نمودیم!
سپس دختر خانمی حدود نیم ساعت در مورد زندگی خواجه نصیرالدین طوسی و دستاوردهای او و تاثیر او بر دانشمندان بعدی اش سخنرانی کرد که البته سخنران بعدی - آقای فرید قاسملو - بخش اعظم سخنان او را مورد نقد قرار داد !!!!!
خانم ناهید جعفری - دانشجوی دکترای آقای دکتر عجب شیری زاده - سخنران آخر بودند و راجع به تحقیقات خودشان و رساله اشان در مورد کسوف و رصد کسوفی که در فروردین ۸۵ قرار است اتفاق بیفتد صحبت کردند. (واقعا کار این منجمین به صدم ثانیه و حتی کمتر ، وابسته است. برام جالب بود که خانم جعفری می گفت : ما هماهنگ کرده بودیم که همزمان با ما بیش از ۲۰۰۰ منجم دیگر در سایر کشورها از لحظه رویت ستاره دنباله دار هالی و نیز از مقابل هم قرار گرفتن سیاره زهره و خورشید عکسبرداری کرده و زمان را ثبت کردند و سپس اطلاعات خود را در اختیار ما قرار دادند و ما از برهم نهی این عکسها و مقایسه زمانها قطر خورشید را با دقتی از مرتبه ۸ محاسبه کردیم.)
در این سمینار دو نشریه کوچک داخلی انجمن نجوم آماتوری ایران در مورد خواجه نصیر و رویداد کسوف ۹ فروردین، در اختیار حضار قرار گرفت. و در پایان نیز آقای علیرضا وفا از منجمان آماتور ولی سابقه دار ایران، عکسهای زیبایی که از آسمان شب در نقاط مختلف ایران و نیز رصد سحابی های مختلف و کسوف و خسوف های مختلف گرفته بودند به نمایش گذاشتند که حسن ختمای جالب بر این برنامه بود.
در پایان ، انجمن منجمان آماتور ، جلسات سال ۱۳۸۴ را (که به نام سال وحدت منجمان آماتور ایران نامگذاری شده بود) با این جلسه پایان داد.
من نزدیک به ۵۱۲ مگابایت عکس و فیلم از این جلسه گرفتم که بعضی از آنها را می توانید اینجا ببینید:
۱- پوستر همایش بزرگداشت خواجه نصر الدین طوسی که برای این برنامه طراحی شده و پشت صحنه به نمایش درآمده بود. (بدلیل نور بالای محیط، شفافیت خود را آشکار نکرده است)
۲- آقای دکتر آقای دکتر علی عجب شیری زاده ، که با وجود دریای عمیق اطلاعاتی خود، در سطح فهم مخاطبان سخنرانی کردند و جذابترین سخنرانی را ارائه دادند.
۳- پلاسمای تشکیل شده در اطراف تاج خورشید. در واقع بدلیل حرارت بالا در اطراف خورشید امکان باقی ماندن گازها بصورت حالت گاز وجود ندارد و ماده در حالت پلاسما موجود است که بدلیل حرارت بسیار بالا گاه از فولاد نیز سخت تر است! (از اسلایدها و توضیحات دکتر عجب شیری زاده)

میخواستم يه شکايت و گلهای از بعضی دوستان داشته باشم. ببينيد دوستان عزيز! اگر ما خودمان، حقوق يکديگر را در فضای مجازی رعايت نکنيم، هيچوقت نمیتوانيم متوقع باشيم که ديگران به حقوق ما-که نوشته ناشده است- احترام بگذارند.
نمیخواهم اسم وبلاگهايی که مطالب اين وبلاگ يا وبلاگ رياضيات زيباست۲ را مستقيماً در وبلاگهايشان کپی کردهاند، بياورم. چون معتقدم که اين کار باعث لطمهزدن به آبروی دوستان و از دست دادن انگيزه وبلاگنويسی برای ایشان خواهد شد. اما جداً خواهشمندم که لااقل بياييد خود ما حقوق وبلاگنويسی را محترم بداريم.
وقتی در بلاگفا يا پرشين بلاگ يا گوگل، مطالب رياضی را جستجو میکردم، موارد تقليد يا الگو برداری از رياضيات زيباست و رياضيات زيباست۲ را بصورتهای زير مشاهده کردم:
۱- کپی کردن کلمه به کلمهی متنهای من در مورد «منابع کارشناسی ارشد» از رياضيات زيباست ۲ و در مورد «منطق رياضي»، «رياضيات در خواب و بيداري» و ۵ الی ۶ مورد ديگر از رياضيات زيباست بدون ذکر منبع و در ۱ مورد با ذکر منبع بطور ناقص که به هيچوجه امکان رجوع به اين وبلاگ وجود نداشت!!!
۲- ايجاد وبلاگی با اسم «رياضيات زيباست» و با شعار وبلاگ من (هدف از وبلاگ رياضيات زيباست نشان دادن زيبايیهايی است که من تابحال.... تا دقيقاً آخرين کلمه) اما با آدرسی متفاوت در يک سرويس دهنده ديگر وبلاگ!!!
۳-ايجاد وبلاگی با آدرس اينترنتی miladmath در يک سرويس دهنده ديگر وبلاگ -که به گمانم به سبب استفاده از rate آدرس وبلاگ رياضيات زيباست در موتورهای جستجو میباشد. چون اين وبلاگ تازه تاسيس که فقط دارای يک الی دو يادداشت بود، در رتبهبندی بعضی جستجوگرها سطح ۴ الی ۷ را داشت!!! ( و جالبتر از آن برايم اين نکته خيلی تعجببرانگيز بود که نه تنها اسم نويسنده وبلاگ ، «ميلاد» نيست بلکه ايشان يک دختر خانم میباشند!!!)
۴- و موارد نه چندان کم ديگر که اکنون در ذهنم نيست...!!!
دوستان ! من هيچ ادعايی در مورد کيفيت مطالب وبلاگم ندارم که بخواهم مثلاً حق خلاقيت يا نوآوری (Creative License) برای خودم قائل باشم. اما حداقل اينطوری هستم که وقتی میخواهم يک مطلبی را در وبلاگم بنويسم، از ۲ الی ۴ هفته با اون مطلب زندگی میکنم!... در کلمات انتخابی دقت میکنم... در منابعی که به اون مطلب ربط دارند، جستجو میکنم... و بعد با نگارش خودم، برداشتم را از آن موضوع به همراه ديد و عقيده شخصی و احياناً ايدهای جديد بيان میکنم -و گاه حتی بعد از نوشتن مطلبی، باز برای ويرايش، به سراغش میآیم تا آن را روانتر و قابل استفادهتر کنم-
مثلاً اون مطلبی که در مورد منطق در چند يادداشت پيش قولش را دادهام حدود ۳ هفتهای میشود که ذهنم را مشغول کرده و يا مطلبی در مورد تناقضها و پارادکسهای رياضی نزديک به ۲ ماه است که در ذهنم مشغول صيقلکاری است و هنوز راضی به ارائه آن نشدهام. مطالب ديگر هم به همين ترتيب...
اينگونه نيستم که بيايم پای اينترنت و فیالبداهه از رياضی بنويسم. بلکه به نوع نگارش و صحت مطلب و دستهبندی مطالب موجود -که از يکجای مشخص شروع و به جای مشخصی ختم شود- حساسم. (همونطور که خيلی از شماها همينطوريد) برای همين برايم سخت است که ببينم زحمات فيزيکی ناشی از جستجوها و حاصل مشغوليتهای ذهنیام را يک نويسنده ديگر، بدون کوچکترين زحمت اضافه، واو به واو در وبلاگش آورده....
بياييم دوستانه و صميمانه متعهد شويم که چنين رويهای را در فضای مقدس علمی، باب نکنيم و حقوق حداقلی را برای هم قائل باشيم...
از اين پس اگر وبلاگی، مطلب من را بدون ذکر منبع کامل، ارائه کرد و يا به هر نحو تقليد بارزی از روند وبلاگ من داشت، ذيل همان يادداشت، به معرفی آن وبلاگ میپردازم. اگرچه اينکار برايم سخت است اما خودم را اينطور راضی میکنم که: «من به مطلب يا ايدهی خودم در يک جای ديگر از اينترنت لينک دادهام. فقط همين!»
...
می گم مثل اینکه این آب و هوی برفی و سرد دی ماه خوب به ریاضیدانها چسبیده و بهشون حال داده...
امروز گفتیم بعد از خریدن خونه جدیدمون در بلاگفا ، یک سری هم به همسایه ها بزنیم و رسم همسایگی رو به جا بیاریم...
جالب این بود که اکثر همسایه هامون تازه خونه شون رو تحویل گرفته بودند و جالبتر این که اکثر جدیدالتاسیس ها در دی ماه ۸۴ اولین پست خود را نوشته بودند...
برای همه این دوستان آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم که در جهت گسترش ریاضیات در جامعه ایران، شاهد مطالب بکر و دست اول و ابتکاری از طرف این دوستان باشیم. (نه خدای ناکرده، کپی مطالب وبلاگهای دیگر
اون که گفتند الجار ثم الدار یعنی نه اینکه اول مطالب همسایه ات رو بنویسی بعد مطالب خودت رو، یعنی بیار آنچه داری ز مردی و زور)
مخلص ریاضیدانان امروز و فردای ایران هم هستیم...
...

اگر شما از جایی که نشسته اید به تصویر زیر نگاه کنید، سمت راست یک «خانم آرام» و سمت چپ یک «آقای عصبانی» را می بینید.

اکنون اگر از روی صندلی خود بلند شوید و شروع به عقب رفتن کنید، کم کم جای این دو عکس با هم عوض خواهد شد. بطوریکه در فاصله تقریبی ۵ الی ۶ قدم، این دو عکس کاملاً جابجا می شوند...
این تصاویر توسط «فیلیپ ج. شینز» و «آد اولیوا» از دانشگاه گلاسکو ایجاد شده است. هدف آنها نشان دادن این بود که همیشه آنچه را که ما می بینیم، تصویر درست واقعیت نیست!!
شما چی فکر می کنید؟
...

