تبليغاتX
ریاضیات زیباست2
به وبلاگ گروهی معلمان ریاضی راهنمایی کشور خوش آمدید
ظاهراً غیر ریاضی...!

اگه بپرسید که: چرا اینها رو می نویسی؟ .....................من هم میگم: دوست دارم! دلم می خواد!

...

یادمه هیچ وقت بچه شیطون و اذیت کنی نبودم اما از اونجایی که به حس کنجکاوی من خیلی میدان داده میشد معمولاً دسته گلهای درست و حسابی هم به آب می دادم.
پدرم با اینکه وضعیت مالی خانواده ما زمان بچگی من، متوسط رو به پایین بود اما هیچ وقت به یاد نمی آرم که سر کنجکاوی من در مورد یه مساله که معمولاً خرابکاری هم به بار می آورد دعوام کرده باشه یا .... همیشه می گفت: من حاضرم تو این چیزها خرج کنم. بشرطی که تو چیز یاد بگیری...! (شاید این جمله رو بیش از ۵۰ بار از ایشون شنیدم و خوب.... شما جای من بودید چیکار می کردید؟)

خرابکاری ها اول با یه مورد کوچک شروع شد. دیده بودم که راننده ها برف پاک کن ماشین رو بالا می آرند و شیشه رو تمیز می کنند. ما هم یه بار به ماشین یکی از فامیلها گیر دادیم و آن چنان برف پاک کن رو از جاش درآوردیم که به هیچ وجه قابل برگشت نبود...
البته با خرج پدر عزیز مساله رفع و رجوع شد...

حرکت بعدی هم سر درآوردن از دکمه های تلویزیون ۱۲ اینچ سیاه و سفیدی بود که اون موقع تو خونه ها نعمتی بود برای خودش...! دکمه روشن-خاموش کردن این تلویزیون هم جوری از بین رفت که تعمیرکار هم نتونست ازش سر دربیاره و یادمه تلویزیون رو یه سره کرد. یعنی برق رو مستقیم آورد تو مدار و ما تلویزون رو با کشیدن سیمش از پریز خاموش یا روشن میکردیم.

اقدام مهم دیگه ای یادم نیست. بجر یه مورد جدی که خفن ترین حرکتم تو زندگی بود و اون هم سردرآوردن از کار قسمت جایخی یخچال بود که به خالی شدن گاز فرئون یخچال و نهایتاً از بین رفتن کمپرسور و موتور یخچال منجر شد و برای یخچال ۶۰ -۷۰ هزار تومانی اون موقع، ۳۰ هزار تومان خرج کردیم... (البته منهای از بین رفتن مواد غذایی موجود در بخش فریزرش!!!)

(یادمه یه بار به خاله ام گفتم: چرا همه میگن میلاد پسر ...-یه؟ خاله ام هم اومد مثلا طرفداری من رو کنه گفت: نه بیخود میگن. کی میگه؟ میلاد خیلی هم پسر خوبیه...!  
و یک ساعت از این حرفش نگذشته بود که آنچنان خرابکاری در خانه مادربزرگم به بار آوردم که خاله ام یکدفعه برگشت گفت: د.. همین کارها رو میکنی که میگن میلاد.....!!!  

یادمه یه بار داشتم با مادرم سر یه مساله هندسه که پاسکال اثبات کرده بود بحث می کردم. مادرم جذب زیبایی اثباتش شده بودند. اما آخر بحث به عنوان نتیجه گیری برگشتند گفتند: ببین! این پاسکال چون همش سرش به کار خودش بوده این فکرها به ذهنش میرسیده ها... تو هم اگه می خوای... باید یه کم از این برنامه هات کم کنی!!!!   (فکر کنم خیلی بنده خدا رو عاصی کرده بودم اون موقع!)

...

الان هم گاه گداری بدم نمی یاد به یاد اون موقع، کارهایی بکنم. اما نمی دونم چرا اون موقع کنجکاوی بوده و الان شیطنت؟؟؟ یه بار تو مدرسه بچه ها رفتند چیپس موسیر خریدند که بعد از کلاس کانون ریاضی همه با هم بخوریم. (من هم عجیب پایه چیپس موسیری هستم ) من ازشون گرفتم و گفتم می گذارم رو میزم بعد کلاس می خوریم و در حین کلاس که بچه ها مساله حل میکردند چیپس رو باز کردم و جلوی دهن آب افتاده ی بچه ها همشو خوردم! هرچی هم گفتند: آقا پس ما چی؟ گفتم: دهه! مساله ات رو حل کن پسر...!

یا یه بار دیگه بعد از کلاس کانون ریاضی خواستیم با بچه ها تو کلاس نوشابه خانواده بخوریم. از IQ بالای بچه ها، نوشابه رو بدون لیوان یه بار مصرف خریده بودند!!! قرار شد بدون اینکه کسی دهنش به لبه شیشه بخوره، از نوشابه بخوریم. یکی از بچه ها داشت می خورد که یهو دوستش زد زیر نوشابه و در رفت. نوشابه هم یه کمش ریخت رو لباس طرف و رو زمین! من هم تا این صحنه رو دیدم نوشابه رو از دستش گرفتم و دنبال اون یکی کردم... تو راهرو گیرش آوردم و یه نوشابه خانواده رو پاشیدم طرفش! اون هم زرنگی کرد و کشید کنار و ... چشمتون روز بد نبینه!  ........... از دیوار راهرو و درب کلاسها داشت نوشابه می چکید. زمین راهرو هم نوچ شده بود و یه تابلو هم تو راهرو بود که نوشابه از قابش نفوذ کرد تو و تابلوی کاغذی هم چروک شد!!!!........... فوری بچه ها رو صدا زدیم و با خنده و سر و صدا رفتیم تی آوردیم و زمین رو تمیز کردیم و با دستمال نوشابه ها رو تا جایی که می شد از رو دیوار پاک کردیم و بی سر و صدا رفتیم پی کارمون!

فرداش که معلم راهنمای بچه ها رو دیدم صدام زد و کشیدم کنار و زیرگوشم گفت: فلانی! تو هم برای بچه ها بدآموزی داری ها......

........

این شیطنت ها برام خیلی مهمه. نمی گذاره زندگیم حالت یکنواخت بگیره و احساس خوبی بهم میده... اما نمی دونم احساس اطرافیانم هم مثل من هست یا نه......؟     

...

+ میلاد - چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 - ساعت 2:51 قبل از ظهر


ریاضی و خرید کتاب و ویرایش فایل...!

فکر نمی کردم ریاضی اینجوری هم کاربرد داشته باشه...

اول از همه: یه بحثی تو مهندسی صنایع هست به اسم "تاثیرات شغل بر شاغل" یا "تاثیرات رشته بر دانشجو" ... خوب...! ما هم از این تاثیرات (مثبت و منفی) برکنار نیستیم.

مدتی پیش برای کار آموزش ریاضی و ساخت انیمیشن نیاز داشتم که از همنشینی رنگ ها با هم اطلاعاتی داشته باشم تا در انیمیشن هایی که می سازم رنگهای نامتناسب در کنار هم قرار نگیرند.

وقتی جلوی دانشگاه تهران تو کتابفروشی ها می گشتم، دیدم من که از رنگ آمیزی و رنگ شناسی چیزی نمیدونم و با خودم مشاور هم که نیاوردم !

با ذهنیت ریاضی که داشتم گفتم پس بهتره کتابی رو انتخاب کنم که دارای خواص
1- بهترین طبقه بندی (با دید جبر مجرد)
2- بیان مطالب از ابتدا و پایه گذاری هر فصل براساس مطالب فصل قبل (با دید استقرای ریاضی)
و یکسری خواص دیگر... باشد.

با این مشخصات، کتاب "هنر رنگ" از "یوهانس ایتن" رو خریدم.
بعد که با یکی از شاگردان استاد آیدین آغداشلو، نقاش بزرگ و چیره دست معاصر مشورت می کردم، در نهایت تعجب من برگشت گفت:
"کتاب ایتن الان بهترین کتاب موجوده...!!!"

....

برای مسابقه ای که قراره برای جشن تولد ۴ سالگی وبلاگ ریاضیات زیباست بگیرم احتیاج به استفاده از یک فایل PHP داشتم. من هم تا حالا حتی یک کلمه از این پی اچ پی رو ندیده و نشنیدم!!

مونده بودم چکار کنم. وقتی که مثلا "اتو" یا "سشوار" خراب میشه و آدم با ذهنیت فنی که داره درستش می کنه، گفتم: با این وقت کمی که دارم فایلش رو باز می کنم و بررسی می کنم. اگه تونستم درستش کنم که هیچ اگر نه که بی خیالش می شم.

از فایلش که ۵ صفحه ای می شد پرینت گرفتم و پرینت هاش رو گذاشتم جلوم. با یه کمی بررسی گفتم منطقاً این قسمت باید مربوط به طراحی فرم باشه و این قسمت دیگه مربوط به رسم جدول و این یکی قسمت هم برای ارسال فرم و ...

وقتی تغییرات لازم رو دادم و صفحه رو بازسازی کردم و گذاشتمش رو اینترنت. با اضطراب خاصی امتحانش کردم و در نهایت خوشحالی اونطوری که می خواستم کار کرد... دقیق ِ دقیق !

....

گاهی فکر می کنم ریاضی یه چیزهایی بیشتر از حل ۴ تا مساله و ... برای ما فراهم می کنه و اون هم تجزیه و تحلیل دقیقتر اطراف است!!

نه؟  اینطور نیست؟

...

+ میلاد - دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 - ساعت 4:28 بعد از ظهر